سوپریمم های یک کراندار
حسب حال هایی حبسیه گونه
که از گل خاطراتی در دلم دارم شبی گل همدمم شد،یارو همراهم و چسباندم کنار گل دلم را هم چو روزش آمد و رنگی دگر دیدم تمام نذرهایم بی اثر دیدم مرا حالی دگر آمد سراغم و دردش را بدانستم فراقم از آن یک لحظه من طاقت ندارم تمام لحظه ها را مثل ساعت میشمارم گلش خشک است و قلبش بی قرار است و چشمانش سراسر اشکبار است و دستانی که دیگر دستهایم را نمی خواهند اسیر تلخی امروز یا از آن فردایند بدو دادم گل و دل هم بدادم که بعد از او فقط غم میرسد گاهی بدادم نه فرقی نیست بین یاس و مریم* تمام شاخه های گل دگر خارند برایم *:پس شاخه های یاس و مریم فرق دارند آری اگر بسیار یا کم فرق دارند(فاضل نظری) باید فراموشت کنم،چندیست تمرین می کنم من می توانم می شود،آرام تلقین می کنم با عکس های دیگری تا صبح صحبت می کنم با آن اتاق خویش را،بیهوده تزئین می کنم سخت است اما می شود، در نقش یک عاقل روم نه شب دعایت می کنم، نه صبح نفرین می کنم حالم نه اصلا خوب نیست،تابعد بهتر می شوم فکری برای این دلِ تنهایِ غمگین می کنم من می پذیرم رفته ای و برنمی گردی همین خود را برای درک این، صدبار تحسین می کنم از جنب و جوش افتاده ام، دیگر نمی گویم بخود وقتی عروسی می کند،آن می کنم،این می کنم هرچه دعا کردم نشد،شاید کسی آمین نگفت حالا تقاضای دلی سرشار از آمین می کنم نه اسب،نه باران، نه مرد...تنهایم و این دائمی ست اسب حقیقت را خودم با این نشان زین می کنم یا می برم یا باز هم،نقش شکستی تلخ را در خاطرات سرخ خود،با رنج آذین می کنم حالا نه تو مالِ منی،نه خواستی سهمت شوم این مشکل من بود و هست،درعشق گلچین می کنم کم کم ز یادت می روم،این روزگار و رسم اوست این جمله را با تلخی اش، صدبار تضمین می کنم دیگر به فکر همنفسی جز تو نیستم عشق تو خواست با تو عجینم کند که کرد وقتی به عمق من برسی جز تو نیستم بعد از چقدر این طرف و آنطرف زدن فهمیده ام که در هوسی جز تو نیستم یک آسمان اگرچه به رویم گشوده اند من راضیم که در قفسی جز تو نیستم حالا خیالم از تو که راحت شود عزیز دیگر به فکر هیچکسی جز تو نیستم 

| Design By : Pichak |


